مردی از قبیله خثعم نزد رسول خدا آمد و گفت : «منفورترین کار نزد خداوند چیست ؟».فرمود : «شرک ورزیدن به خداوند» .پرسید : «پس از آن چیست ؟».فرمود : «بُریدن از خویشان» .پرسید : «پس از آن چیست ؟».فرمود : «امر به منکر و نهی از معروف» . [.عبداللّه بن محمّد ـ به نقل از امام صادق علیه السلام ـ]
 
جمعه 87 آذر 29 , ساعت 12:32 صبح
اشاره: آیات بسیارى در شأن اهل بیت عصمت و طهارت، علیهم‏السلام، بویژه حضرت على، علیه‏السلام، نازل شده که جز بر این خاندان پاک و مطهر قابل تطبیق نیست.
در هر یک از شماره‏هاى منتشر شده در سال امام على، علیه‏السلام، به یکى از آیاتى که در شأن آن حضرت نازل شده اشاره کردیم و اینک به بیان آیه‏اى دیگر مى‏پردازیم.



یکى دیگر از آیاتى که به اتفاق شیعه و اهل سنت در شأن امیرمؤمنان على، علیه‏السلام، نازل شده آیه 55 سوره مائده است که به »آیه ولایت« مشهور شده است؛ در این آیه مى‏خوانیم:
إنّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین امنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون.
جز این نیست که ولى شما خداست و رسول او و مؤمنانى که نماز مى‏خوانند و همچنان که در رکوعند انفاق مى‏کنند.
در تفسیر »مجمع‏البیان« در شأن
نزول این آیه روایتى نقل شده که شنیدنى است؛ ابوذر غفارى روزى تعدادى از مردم را که به همراه جمعى از یاران رسول خدا، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، در کنار زمزم نشسته بودند، خطاب قرار داده و مى‏گوید:
اى مردم! هر کس که مرا مى‏شناسد که مى‏شناسد، و هرکس که نمى‏شناسد من خودم را به او معرفى مى‏کنم؛ من جندب بن جناده بدرى، ابوذر غفارى هستم، من با این دو [گوشم] شنیدم - کر شوم اگر چنین نباشد - و با این دو [چشمم] دیدم - کور شوم اگر چنین نباشد - که رسول خدا، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، مى‏فرمود: »على [علیه‏السلام] رهبر و پیشواى نیکان و کشنده کافران است. هر کس او را یارى کند یارى مى‏شود و هرکس او را خوار و بى پناه کند خوار و بى پناه مى‏شود.« بدانید روزى از روزها نماز ظهر را با رسول خدا، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، در مسجد مى‏خواندم، مستمندى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى کمک کرد، اما کسى چیزى به او نداد، او دست را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! تو شاهد باش که من در مسجد رسول خدا تقاضاى کمک کردم ولى کسى چیزى به من نداد. در همین حال على، علیه‏السلام، که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود، که انگشترى در آن بود، به او اشاره کرد. مرد مستمند نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. پیامبر اسلام، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، که در حال نماز بود این ماجرا را مشاهده کرد؛ هنگامى که از نماز فارغ شد. سر به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت: »اى پروردگار من! سینه مرا گشاده گردان و کار مرا آسان ساز و گره از زبان من بگشاى تا گفتار مرا بفهمند و یاورى از خاندان من براى من قرار داده، برادرم هارون را. پشت مرا بدو محکم کن و در کار من شریکش گردان« پس قرآن ناطق را1 بر او فرستادى که »تو را به برادرت قویدست خواهیم کرد و برایتان حجتى قرار مى‏دهیم. به سبب نشانه‏هایى که شما را داده‏ایم، به شما دست نخواهند یافت.« بار خدایا! م2P محمد، پیامبر تو و برگزیده تو هستم، سینه مرا براى من گشاده گردان، کار مرا آسان ساز و یاورى از خاندانم، على را، براى من قرار داده و پشت مرا بدو محکم کن!«
ابوذر مى‏گوید: »پیامبر خدا هنوز سخنش را به پایان نبرده بود که جبرئیل از سوى خدا بر او نازل شد و گفت: »اى محمد! بخوان!« گفت: »چه بخوانم؟« گفت: »بخوان: جز این نیست که ولى شما خداست و رسول او و مؤمنانى که نماز مى‏خوانند و همچنان که در رکوعند انفاق مى‏کنند«.3


پى‏نوشتها:
1. سوره طه (20)، آیه 25-32.
2. سوره قصص (28)، آیه 35.
3. الطبرسى، ابوعلى الفضل بن الحسن، مجمع‏البیان فى تفسیر القرآن، ج3، ص347-346؛ همچنین ر.ک: احقاق الحق، ج2: ص410-399؛ الشوکانى، فتح القدیر، ج2 ص50؛ المتقى الهندى، کنزالعمّال



لیست کل یادداشت های این وبلاگ